جعفر شهرى باف
36
طهران قديم ( فارسى )
كشيده بودند و در آن ميان كه آژان پست رسيده مطالبهى تصديق ( گواهينامه ) مينمود ! دوچرخهى كرايهاى كه در اثر خوردن به گلگير اتوموبيل دوشاخهاش شكسته ، بعد از رهايى بيش از دو ساعت طول بكشد تا در آن چوب كرده مرمت ظاهرىاش نموده با حيله تحويل بدهم و براى تأخير دو سه ساعتهى آن كلاه پوستىام را كه تا سالها همچنان به ميخ ديوار دكانش ميديدم گرو بگذارم و دوچرخهسوارىاى كه بخاطر دردسر آژانش كه راه و بيراه طلب تصديق ميكردند مجبور بشوم تا درصدد اخذ گواهىنامه برآيم و سجل احوال « 72 » رفيقم را كه خودم فاقد آن بودم گرفته ، با عكس خود تحصيل تصديق بكنم و تا مدتها كه تمرين نام محمد على شيرازى بكنم . « 73 » قورخانه كمى پايينتر از اين لقانطه اداره قورخانه بود كه مركز اصلى آن در سمت غرب اواسط خيابان با درى بزرگ و جلوخانى نيم هلال ديده مىشد و هنوز هم در و جلوخان و سر در آجرى آن بر جاى مىباشد و كم و بيش دكانهاى بستهاى در رديف آن كه بعضى از آنها كه در سال يكى دو ماه جهت فروش خوراكىهايى مانند توت تازه و خريد و فروش گنجشكهاى خواننده ، امثال قنارى و سهره و بلبل در تابستانها باز شده دوباره تعطيل ميگرديد . قورخانه اگر چه عمل رسميش ساختن اسلحه و مهمات و ساز و برگ جنگى بود اما كمتر اثرى از آنها به چشم مىخورد و تنها فعاليتش تهيه وسايل آتشبازى بود كه جهت نمايش شبهاى اعياد و جشنهاى ملى و مذهبى و امثال آن به كار مىآمد ، مانند تابلوهايى از پرچم و تاج و شير و خورشيد و مشابه آن كه از
--> ( 72 ) . شناسنامه . ( 73 ) . چون سجل احوالها عكس نداشت هر كس مىتوانست در صورت گرفتارى سجل دوست و آشنايى را گرفته كارگزارى كند ، از جمله نامنويسى و دخول در ادارهجات و اخذ گواهينامه ( تصديق ) دوچرخه و موتور سيكلت و اتومبيل و اختيار زن و خريد و فروش املاك و هر چه كه سر و كار با سجل احوال پيدا بكند .